Slide

کتاب «انسان در شعر معاصر» در نشر نو منتشر شد

«انسان در شعر معاصر» تحلیلی است از این رویکرد انسان گرایانه امروز در مقابل آفاق انسان دوستانه فرهنگ کهن....

بیشتر...

«شاعر کشته می‌شود» فیلمی از ارسلان براهنی

مستند «شاعر کشته می‌شود» ساخته‌ی ارسلان براهنی به بازگویی داستان قتل محمد مختاری شاعر و نویسنده‌ی معاصر که در...

بیشتر...

کتاب «هفتاد سال عاشقانه» در نشر نو منتشر شد

محمد مختاری در کتاب هفتاد سال عاشقانه به گزینشی «مثلثی» روی آورده است که اضلاع آن این‌هاست: حد عام...

بیشتر...

تنها با چشم مرکب است که میتوان انسان را هم در تنوعش دید، و هم در کثرتش. زیرا چنین چشم یا ذهنی، ساختش را از آزادی می‌گیرد. یعنی از باور به آزادی و وفاداری به آن. فاصله گرفتن از ساخت استبدادی ذهن، بیش از هر چیز کارکرد شعر و داستان و هنر امروز است که بیش از هر چیز بر ضرورت آزادی و خلاقیت تکیه می‌کند. هر چه شعر و داستان و هنر و فرهنگ امروز بتواند بیشتر به آن فاصله گیری ادامه دهد، بیشتر به «درک حضور دیگری» خواهد رسید. در نتیجه به ساخت غنایی متناسب با هویت نیز بیشتر نزدیک خواهد شد.
چشم مرکب در عین آزادی خود، به حضور و حق و آزادی همه چیز گره خورده است. یعنی آزادی دید دارد، نه آزادی سلب هویت از دیده‌ها. در حالیکه تا کنون هم آزادی دیدن را از خود و دیگری سلب کرده ایم، و هم آزادی دیده شدن را. نه تنها توسط سانسور یا دیکتاتوری چنین می‌شده است، بلکه استبداد درون نیز در آن سهیم بوده است. ما در آزادی کامل «دید» به انسان نمی‌نگریسته‌ایم. دیدن انسان نمی ‌تواند از دو خاصیت اصلیش که تنوع و کثرت است جدا باشد. و این دو موکول به آزادی دید است.

Mohammad-Mokhtari- Norway
Mohammad-Mokhtari- Norway

تنها با چشم مرکب است که میتوان انسان را هم در تنوعش دید، و هم در کثرتش. زیرا چنین چشم یا ذهنی، ساختش را از آزادی می‌گیرد. یعنی از باور به آزادی و وفاداری به آن. فاصله گرفتن از ساخت استبدادی ذهن، بیش از هر چیز کارکرد شعر و داستان و هنر امروز است که بیش از هر چیز بر ضرورت آزادی و خلاقیت تکیه می‌کند. هر چه شعر و داستان و هنر و فرهنگ امروز بتواند بیشتر به آن فاصله گیری ادامه دهد، بیشتر به «درک حضور دیگری» خواهد رسید. در نتیجه به ساخت غنایی متناسب با هویت نیز بیشتر نزدیک خواهد شد.
چشم مرکب در عین آزادی خود، به حضور و حق و آزادی همه چیز گره خورده است. یعنی آزادی دید دارد، نه آزادی سلب هویت از دیده‌ها. در حالیکه تا کنون هم آزادی دیدن را از خود و دیگری سلب کرده ایم، و هم آزادی دیده شدن را. نه تنها توسط سانسور یا دیکتاتوری چنین می‌شده است، بلکه استبداد درون نیز در آن سهیم بوده است. ما در آزادی کامل «دید» به انسان نمی‌نگریسته‌ایم. دیدن انسان نمی ‌تواند از دو خاصیت اصلیش که تنوع و کثرت است جدا باشد. و این دو موکول به آزادی دید است.

این عکس در دفتر شهروند تورنتو گرفته شده است.

شعری از مجموعهٔ وزن دنیا

دو خط سرخ دو ناگاه
که از دو نقطه‌ی شفاف عصر می‌آغازد     می‌تپد    می‌آراید
و در توازی سال از بهار می‌گذرد تا نوری را از خود کند
که دیرگاهی تابیده است در چشم به راهی.
نگاه اول اردیبهشت
در چشم انداز
باز می گردد
و مردمک‌ها آرام می‌گیرند
تا سایه‌ای به سایه و       نوری به نور      بپیچد
و کودکی لبخندش را بیاویزد باز از حواشی بازیگوشی.

این عکس در دفتر شهروند تورنتو گرفته شده است.

شعری از مجموعهٔ وزن دنیا

دو خط سرخ دو ناگاه
که از دو نقطه‌ی شفاف عصر می‌آغازد     می‌تپد    می‌آراید
و در توازی سال از بهار می‌گذرد تا نوری را از خود کند
که دیرگاهی تابیده است در چشم به راهی.
نگاه اول اردیبهشت
در چشم انداز
باز می گردد
و مردمک‌ها آرام می گیرند
تا سایه‌ای به سایه و
نوری به نور
بپیچد
و کودکی لبخندش را بیاویزد باز از حواشی بازیگوشی.

از کتاب «تمرین مدارا» بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ و …

مبنای فرهنگ و معرفت جدید «حق» فرد و «اختیار و انتخاب» است. امکان انتخاب بر حق انتخاب مبتنی است. لازمه‌ی برخورداری از این حق،‌ آگاهی و رشد ذهنی است. رشد ذهنی هم در گرو استقرار و گسترش تفکر انتقادی است. تفکر انتقادی نیز بر خردباوری و آزادی کاربرد خرد استوار است. آزادی کاربرد خرد نیز با اصول جامد و احکام غیرقابل تغییر سازگار نیست. به همین سبب «جامعه‌ی مدنی» صلاحیت خود را از سنت‌های جزمی و اصولی و احکامی که درست و خیر بودنشان از پیش قطعی و ثابت است به دست نمی‌آورد. بلکه هر ضابطه‌ای را در گرو خردباوری و تفکر انتقادی و آزمون و خطا می‌شناسد. نفی خردباوری و تفکر انتقادی، خواه ناخواه به انکار آگاهی، فردیت، مدارا، آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و بلوغ و اختیار انسان در انتخاب می‌انجامد و این چیزی نیست جز استبداد که برای پیروان خود فقط تکلیف معین می‌کند.
جامعه‌ای که تحمل و مدارا و تفکر انتقادی و تنوع اندیشه‌ها را تجربه نکرده، بلکه به حذف ارزش‌ها و گرایش‌ها و روش‌های مخالف عادت داشته است،‌ هر پدیده‌ای را با ترکیبی از فرهنگ حذف و سیاست سانسور محک می‌زند. یعنی هم از طریق رفتارهای نهادی شده و اخلاق فردی و اجتماعی و عرف و افکار عمومی، از اختلاف و تنوع پرهیز می‌کند، و با دستورالعمل‌های ریز و درشت به خود سانسوری و دیگر سانسوری در همه‌ی زمینه‌ها مبتلا می‌ماند؛ و هم به استعانت و هدایت نهادهای قدرت به اعمال و افکار و حتا سلیقه‌های ثابت و یکنواخت و متحدالشکل می‌گراید. در نتیجه به سیاست سانسور مستقیم و غیرمستقیم متوسل می‌شود.

Mohammad-Mokhtari
Mohammad-Mokhtari

از کتاب «تمرین مدارا» بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ و …

مبنای فرهنگ و معرفت جدید «حق» فرد و «اختیار و انتخاب» است. امکان انتخاب بر حق انتخاب مبتنی است. لازمه‌ی برخورداری از این حق،‌ آگاهی و رشد ذهنی است. رشد ذهنی هم در گرو استقرار و گسترش تفکر انتقادی است. تفکر انتقادی نیز بر خردباوری و آزادی کاربرد خرد استوار است. آزادی کاربرد خرد نیز با اصول جامد و احکام غیرقابل تغییر سازگار نیست. به همین سبب «جامعه‌ی مدنی» صلاحیت خود را از سنت‌های جزمی و اصولی و احکامی که درست و خیر بودنشان از پیش قطعی و ثابت است به دست نمی‌آورد. بلکه هر ضابطه‌ای را در گرو خردباوری و تفکر انتقادی و آزمون و خطا می‌شناسد. نفی خردباوری و تفکر انتقادی، خواه ناخواه به انکار آگاهی، فردیت، مدارا، آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و بلوغ و اختیار انسان در انتخاب می‌انجامد و این چیزی نیست جز استبداد که برای پیروان خود فقط تکلیف معین می‌کند.
جامعه‌ای که تحمل و مدارا و تفکر انتقادی و تنوع اندیشه‌ها را تجربه نکرده، بلکه به حذف ارزش‌ها و گرایش‌ها و روش‌های مخالف عادت داشته است،‌ هر پدیده‌ای را با ترکیبی از فرهنگ حذف و سیاست سانسور محک می‌زند. یعنی هم از طریق رفتارهای نهادی شده و اخلاق فردی و اجتماعی و عرف و افکار عمومی، از اختلاف و تنوع پرهیز می‌کند، و با دستورالعمل‌های ریز و درشت به خود سانسوری و دیگر سانسوری در همه‌ی زمینه‌ها مبتلا می‌ماند؛ و هم به استعانت و هدایت نهادهای قدرت به اعمال و افکار و حتا سلیقه‌های ثابت و یکنواخت و متحدالشکل می‌گراید. در نتیجه به سیاست سانسور مستقیم و غیرمستقیم متوسل می‌شود.

Unbenannt - Scannen-21

شعری از مجموعهٔ وزن دنیا

اگر نبود همین یک دو واژه دنیا می‌گندید
ببین چگونه دهان از شکل می‌افتد
وقتی می‌خواهد حقیقتی را کتمان کند!
کسی کنار من است
که یک دم از زیر چشم‌بند دیدمش پای آن دیوار بلند
و چون که اطمینان یافت که آخرین دمش را می‌شنوم  نامش را به زمزمه گفت و
دمای لبخندی نقش بست بر چهره‌اش که تا آن دم جز وحشتی کبود
نبود.

Unbenannt - Scannen-21

شعری از مجموعهٔ وزن دنیا

اگر نبود همین یک دو واژه دنیا می‌گندید
ببین چگونه دهان از شکل می‌افتد
وقتی می‌خواهد حقیقتی را کتمان کند!
کسی کنار من است
که یک دم از زیر چشم‌بند دیدمش پای آن دیوار بلند
و چون که اطمینان یافت که آخرین دمش را می‌شنوم  نامش را به زمزمه گفت و
دمای لبخندی نقش بست بر چهره‌اش که تا آن دم جز وحشتی کبود
نبود.

از اشعار منتشر نشدهٔ خیابان بزرگ

مردی کنار پله
                کلیدی را می‌چرخاند
                                        در خاطره.
مه از شکاف در
                  سر
                   بیرون می‌آورد.

بازآمده‌ست و خانه
                       عمری‌ست
                                     بی‌بازگشت،

Jashne Penhan
Jashne Penhan

از اشعار منتشر نشدهٔ خیابان بزرگ

مردی کنار پله
کلیدی را می‌چرخاند
در خاطره.
مه از شکاف در
سر
بیرون می‌آورد.