پیچیدگی سرنوشت یک خانه

محمد مختاری بررسی رمان «خانه ادریسیها» بروز آشفتگی در هیچ خانه­‌ای ناگهانی نیست؛ بین شکاف چوب­‌ها، تای ملافه­‌ها، درز دریچه­‌ها و چین پرده­‌ها غبار نرمی می­‌نشیند. به انتظار بادی که از دری گشوده به خانه راه بیابد و اجزای پراکندگی را از کمین‌گاه آزاد کند.در خانه ادریسی­ها زندگی به روال همیشه...

اول اردیبهشت

اول اردیبهشت*   دو خط سرخ دو ناگاه که از دو نقطه‌ی شفاف عصر می‌آغازد     می‌تپد    می‌آراید و در توازی سال از بهار می‌گذرد تا نوری را از خود کند که دیرگاهی تابیده است در چشم به راهی. نگاه اول اردیبهشت در چشم انداز باز می‌گردد و مردمک‌ها آرام می‌گیرند تا سایه‌ای به سایه و نوری به نور بپیچد و کودکی لبخندش...

صدای سخن عشق

محمد مختاری  صدای سخن عشق شعر و عشق پیوسته شاهد هم بوده‌اند، و معنای حضور آدمی. و شاعرانی که عاشق‌تر زیسته‌اند، حضور فراگیرتر و بی‌واسطه‌تری از آدمی را دریافته‌اند. عشق تبلور نهایی رابطه‌ی بی‌واسطه میان انسان با انسان است. و رابطه‌ی بی‌واسطه یعنی حل‌شدگی همه‌ی فاصله‌ها، دشواری‌ها، دفع بازدارنده‌ها و واسطه‌‌ها، و...

دو شعر از ویتسلاو نزوال

ترجمه محمد مختاری ماه فراز پراگ آراینده۱ اندودش را می‌آمیزد چراغ نفتی روشن کرده است بر سر نردبان دو سویه ماه است این. می‌جنبد چون بندبازی هر جا که پدیدار می‌شود هراس بر می‌انگیزد. قهوه‌ی سیاه را سپید می‌کند. جوهر بدلی پیشکش چشمِ زنان می‌آورد. اتاق‌های خواب را به حجره‌های مرگ بدل می‌کند. روی پیانو می‌نشیند «قصر» را نور‌باران می‌کند...

چهار شعر از محمد مختاری

رؤیا رؤیا گشایش کلمه ‌ست. بند آمد زبان اتاق از خوابی آشفته        ماه در محاق است سیب شکسته‌ای به هوا می‌اندازم و پشت پنجره   تخم شکسته‌ای کف ایوان برق می‌زند منقار بی‌قرارش را در تاریکی فرو می‌برد کبوتر چاهی حجم اتاق‌ها هم‌واره کوچک می‌شود کوچک‌تر پرهیز می‌کنند چشمان سرخ از آیینه یا از چشمهایی که سال‌ها در...

شعر «خوره»

محمد مختاری خوره این حشره سایه‌ی كدام سكوت است؟ خش خش یکبند از ذرات حرف چیزی برجا نمی‌گذاردچرخش خشک   خطوط را پاک می‌كندغژغژ میخ انگار بر صفحه‌ی فلزوز وز یك‌ریز در سلول‌های حافظههمهمه‌ی آفتابی و هوای بدویاز خلاء جمجمه سرازیر می‌شود تا مهره‌های ولرموز قلم پا بیرون می‌تراودسوزی از اعماقی بر...

نامه محمد مختاری به مريم حسین‌زاده

مریم عزیزم، احساس تاریکی به این فکرم می‌اندازد که چند جمله‌ای از باب یادآوری و شاید هم یادگار برای تو و بچه‌ها بنویسم. می‌دانم که سختی و گرفتاری هم یادگار و هم یادآوری زندگی من بوده است. خوب، این هم مزید بر آنها. آب که از سر گذشت چه...

آخرین مصاحبه محمد مختاری

جامعه‌ی مدنی و کانون نویسندگان*   با توجه به فعالیت‌ها، مواضع و اصولی که کانون نویسندگان ایران داشته است، چه رابطه و سنخیتی بین نهادهایی چون کانون و جامعه‌ی مدنی وجود دارد؟   ـ کانون نویسندگان ایران یکی از نهادهای جامعه‌ی مدنی است. حال اگر نویسنده‌ای چون من انتظار و تعبیرش «نهاد...