«برگ گفت و شنید»

وقتی چند مؤسسه‌ی فرهنگی ایرانی، سفر به کانادا، آمریکا و اروپا را برای شعرخوانی و سخنرانی به من پیشنهاد کردند، فکر کردم حرف و سخنم را به مشکل «گفت و شنید» اختصاص دهم. مشکلی که یک وجهش از فراق بین دو نیمه‌ی درونی و بیرونی فرهنگمان نتیجه می‌شود؛ اما وجه دیگرش را باید در عارضه‌ی دیرینه‌ای جست که فرهنگ ما قرن‌ها بدان مبتلا بوده است.

حافظ گفته است:

چنان کرشمه‌ی ساقی دلم ز دست ببرد 

که با کس دگرم نیست برگ گفت و شنید

برای او که گرفتار یار خویش بوده است شاید «گفت و شنید» با «دیگری» نامیسر و دشوار بوده است. اما آنچه ما را در تاریخ و جامعه و فرهنگ و ادبیات‌مان چنان مشغول می‌داشته است که از تجربه‌ی گفت و شنید با دیگری باز بمانیم چه بوده است؟ چرا گفت‌وگو در جامعه و فرهنگ ما «نهادی» نشده است؟ و در مقابل، چگونه تک‌گوئی و خطاب و خطابه و یک‌سویه حرف زدن از بالا، و حرف‌شنوی در پایین، مشخصه‌ی عام شده است، و ادبیات معاصرمان را نیز متأثر کرده است. برای درک این معنا نیازمند «بازخوانی» فرهنگ و بازنگری ذهن و زبان تاریخی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، ادبی و به‌طور کلی فرهنگی خویشتنیم.من همین معنا را در چند موضوع مستقل اما به‌هم‌پیوسته پی گرفته‌ام، و نام مجموعهی سخنرانی‌ها را هم گذاشته‌ام برگِ گفت و شنید. تا هم در حد بضاعت خود دست خالی به دیدار نیمه‌ی بیرونی فرهنگمان نیامده باشم، و هم با طرح بحث و تبادل نظر به سهم خود در بازشناخت فرهنگمان سهیم شوم.

محمد مختاری
تورنتو،
چهارم دسامبر ١٩٩۵
سیزدهم آذر ۱۳۷۴

برای تهیه‌ی کتاب به سایت نشر گردون مراجعه کنید.